همیشه از نبودنِ تو می ترسیدم
و تو از ننگِ پچ پچ های حقیر ،
وقتی که در پستوی فراموشی پنهان می کردی
بلوغ معصومِ چشم هایم را
مبادا رویاهای ممنوع ، بی اجازه گلوگیرم شوند ...
دیگر نگـــران نباش ،
فقط چند تارِ سیاه مانده
و چند ثانیه تا یائسگی ِ گناهانِ نکرده ،
از اضطرابِ صـراطی که مستقیم به جهنم خواهد رسید ...
راستی وقتی داری قرص های آلزایمرت را می خوری
یادم بی انداز ، جُــمــجـمــه و قلبم را
از بینِ نوارهای نامحرم پیدا کنم
و مُسکن های تلخ را به خوردِ سرگیجه ها
و پِت پِت های لاعلاجم بدهم
و در تسلیِ یک خــــیـــالِ خوشِ پیشِ پا افتاده ،
موهای دختری که هرگز نخواهم داشت را ببافم
و آخرین بغضِ نگفته ام را وصیت کنم :
پرواز کن ، فرصت ها خیـــلی زود ، پیـر می شوند
و دعــــاها خـیـــلی دیــر ، مستجاب ،
حـــتـــمــاً ،
قبل از آنکه بال هایت بوی نفتالین و کافور بگیرد ...
نــــارمـــیـــلا .
..........................................................................
و تو از ننگِ پچ پچ های حقیر ،
وقتی که در پستوی فراموشی پنهان می کردی
بلوغ معصومِ چشم هایم را
مبادا رویاهای ممنوع ، بی اجازه گلوگیرم شوند ...
دیگر نگـــران نباش ،
فقط چند تارِ سیاه مانده
و چند ثانیه تا یائسگی ِ گناهانِ نکرده ،
از اضطرابِ صـراطی که مستقیم به جهنم خواهد رسید ...
راستی وقتی داری قرص های آلزایمرت را می خوری
یادم بی انداز ، جُــمــجـمــه و قلبم را
از بینِ نوارهای نامحرم پیدا کنم
و مُسکن های تلخ را به خوردِ سرگیجه ها
و پِت پِت های لاعلاجم بدهم
و در تسلیِ یک خــــیـــالِ خوشِ پیشِ پا افتاده ،
موهای دختری که هرگز نخواهم داشت را ببافم
و آخرین بغضِ نگفته ام را وصیت کنم :
پرواز کن ، فرصت ها خیـــلی زود ، پیـر می شوند
و دعــــاها خـیـــلی دیــر ، مستجاب ،
حـــتـــمــاً ،
قبل از آنکه بال هایت بوی نفتالین و کافور بگیرد ...
نــــارمـــیـــلا .
..........................................................................

نظرات شما عزیزان:
برچسبها: